این روزها غزه مهم ترین خبر در دنیا است. اما آنچه دردناک تر از جنگ و کشتار غیرنظامیان در آن منطقه است، سخن گفتن از جنگ و بالا بردن ارزش آن است. حمله به تجمع "مادران صلح" در تهران که تنها خواستار صلح بودند و عدم برخورد با مهاجمان که شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" سر می دادند، این شبهه را ایجاد می کند که صلح برای ایران امری مطلوب نیست حال آنکه اگر از دید منافع ملی به این امر بنگریم تنها صلح است که منافع ایرانیان را تأمین می کند و ایران تا کنون در هیچ جنگی در طول تاریخ بشریت به منافع ملی دست نیافته است. در قرن حاضر منافع ملی تنها در گرو صلح و گفتگو امکان پذیر است و در جنگ جز صدای شیون، صدایی شنیده نمی شود. اگر صلح را نخواهیم و به جنگ روی آوریم دیگر نباید از تأسف برای کشته شدگان، قتل کودکان، تجاوز به زنان و امثال آن ها صحبت کرد چراکه در جنگ این امور گرچه قابل کاهش هستند اما گریز ناپذیر است.
امروز نیز تنها راه خروج منطقه از بحران ایجاد صلحی پایدار مبتنی بر گفتگو، تعامل و پذیرش طرفین است. به قول سیسرو « صلحی هرچند غیرعادلانه، بهمراتب بهتر از جنگی عادلانهاست.»
73 سال پیش در چنین روزی (17 دی 1314) رضا شاه پهلوی رسماً کشف حجاب را اعلام کرد و آن را مظهر آزادی زنان دانست. آزادی از اسارت چادر تا با این آزادی، برابری را به ایران آورد. وی در سخنرانی خود با اشاره به سفرش در 1312 به ترکیه گفت زنان باید همپای مردان برای سازندگی ایران تلاش کنند، زنان باید برای تحصیل به دانشگاه روند و در جامعه حضوری پررنگ داشته باشند.
شاه ایران در سفر، پیشرفت را دید نه حقیقت را و به گمان خود و روحیه نظامی خود خواست با تقلیدی کورکورانه، آزادی را با زور و اجبار در ایران به مردم هدیه دهد. بی تردید هیچ شاه یا رئیس کشوری خواهان بدی برای کشورش نیست چراکه این بدی ها موجبات ضعف حکمرانی او خواهد شد و شاه نیز استثنایی بر این امر نبود و تنها با خودسری و ناتوانی در درک اوضاع و مناسبات فرهنگی ایران نه تنها آزادی را به نیمی از جمعیت ایران نداد بلکه کل جامعه را دچار بحرانی کرد که تا امروز از آن رنج می برند.
به هر حال امروز او نیست تا خسارات عدم آگاهی و درک صحیحش از جامعه را ببیند ولی زمامداران ایران امروز، پس از 73 سال با عدم تجربه از تاریخ باز هم برای رسیدن به آزادی بر گوی اجبار می کوبند و سعادت امروز ایران را در حجاب اجباری می دانند. اما باز هم جامعه واکنشی مطابق با آن نداشته و موج نیمه حجابی در ایران گواه این مدعی است.
به راستی مشکل کجاست که زمام داران در 100 سال اخیر هنوز در مفهوم آزادی سرگردانند و این آزادی چیست که ملت های مختلف در پی آن از هیچ شورش و انقلاب و حتی تجاوزی روی گردان نیستند؟! چرا در جهان غرب جستجوی آزادی متوقف شده و مردم در جستجوی صلح و مشارکت و محیط زیستند حال آنکه در مشرق زمین جنگ و ترور و رقابت های خونین گفتمان غالب جامعه است؟
به نظر می رسد پاسخ را می توان در شعار انقلابی ایران مشاهده کرد و آن آزادی در کنار استقلال است. در مغرب زمین آنچه صلح و آرامش و پیشرفت را به ارمغان آورده آزادی در جامعه در کنار استقلال فردی است. اما پس از انقلاب ایران شعارها آنچنان که از نامش پیداست یک شعار باقی ماند و استقلال را نه در کنار آزادی بلکه به معنای جدایی از دیگر دولت ها تفسیر کردیم. بی توجهی به مقوله فرهنگ، حداقل در 100 سال اخیر معضل بزرگ جامعه ایران است و هرگز زمام داران نپذیرفتند که افراد در یک جامعه نه تنها می توانند عقاید گوناگون داشته باشند بلکه باید از این تنوع پاسداری کرد تا بتوانند در کنار یک دیگر به پیشرفت و ترقی جامعه یاری رسانند. آنچه شاه در ترکیه دیده بود و آنچه حکومت ایران پیشرفت و آزادی زنان در پرتو شرع می داند هیچکدام درکی از واقعیات جامعه نبود. آنچه در ترکیه و غرب وجود داشت روحیه مشارکت و همگامی مردم در کنار یک دیگر فارغ از جنسیت بود و آنچه در اسلام و شرع مورد نظر بوده است نیز مشارکت زنانی است که نمی توانند بدون حجاب به همکاری بپردازند. آنچه اهمیت دارد آن است که حجاب یا بی حجابی نباید مانع زندگی عادی افراد گردد و نباید با اجباری کردن هرکدام آزادی را در جامعه محدود کرد.