هیچ چیز ارزشمندتر از امروز نیست "گوته"
15 ژوئن بود و من تا دو روز دیگر وارد سی سالگی میشدم. وارد شدن به دهه ای جدید از دوران زندگیم نگران کننده بود ، چون می ترسیدم که بهترین سال های زندگیم را چشت سر گذاشته ام.
عادت جاری و روزانه من این بود که همیشه قبل از سر کار رفتن ، برای تمرین به یک ورزشگاه می روم و هر روز صبح دوستم نیکلاس را در ورزشگاه می دیدم. او 79 سال دارد و پاک از ریخت افتاده است. آن روز با او احوال پرسی کردم . از حال و هوایم فهمید که سرزندگی و شادابی هر روز را ندارم ، به همین خاطر دلیل آن را جویا شد. به او گفتم که وارد سی سالگی می شوم و از این امر نگرانم ( با خود فکر می کردم که وقتی به سن نیکلاس برسم به زندگی گذشته ام چگونه نگاه خواهم کرد!) به همین دلیل از او پرسیدم : " ببینم، بهترین دوران زندگی شما چه زمانی بود؟"
نیکلاس بدون هیچ تردیدی پاسخ داد: "جو، دوست عزیزم ، پاسخ قیلسوفانه من به پرسش قیلسوفانه شما این است :
وقتی که کودکی بیش نبودم و در اتریش تحت مراقبت کامل و زیر سایه پدر و مادرم زندگی می کردم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود
وقتی که به مدرسه رفتم و چیزهایی یاد گرفتم که الآن می دانم ، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود
هنگامی که برای نخستین بار صاحب شغل شدم و مسئولیت قبول کردم و به خاطر تلاشم حقوق دریافت می کردم ، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود
هنگامی که با همسرم آشنا شدم و عاشق او شدم ، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود
هنگامی که جنگ جهانی دوم آغاز شد و من و همسرم برای نجات جانمان مجبور به ترک میهن خود شدیم . هنگامی که با هم و صحیح و سالم ، روی عرشه کشتی و عازم آمریکای شمالی بودیم، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود
هنگامی که پدری جوان بودم و کودکانم جلوی چشمان من بزرگ می شدند ، آن دوران بهترین دوران زندگی من بود
و اکنون جو، دوست عزیزم ، من 79 سال دارم . تندرستم ، احساس نشاط می کنم و زنم را به اندازه ای که روز اول دیده بودمش ، دوست دارم و این بهترین روزهای زندگی من است.
جو کمپ

یکی پرونده های فساد اقتصادی رو افشا میکنه میان افشا کننده رو میگیرن!!!
توی دانشگاه معاونت فرهنگی قصد تجاوز به یک دختر دانشجو رو داشته دختر رو میگیرن!!!
یکی از رئیس جمهور اون هم به استناد آیات شریف قرآن سوال میکنه مدیر مسئول روزنامه چاپ کننده سوال رو میگیرن!!!
گفتم اینا رو بنویسم حساب کتابی که نیست شاید فرجی شد به من که در زمینه حقوق بشر فعالیت می کنم جایزه "نوبل شیمی" دادن !!! کی میفهمه من از شیمی هیچی نمیدونم ؟![]()
این بحث که جامعه چیست و جامعه مطلوب چیست موضوعی است که همیشه مورد بحث بوده است. بدون اینکه من وارد دیدگاههای مختلف شوم توضیح مقدماتی می دهم و بعد دو ویژگی اصلی را برای جامعه ی مطلوب مطرح می کنم، وقتی صحبت از جامعه مطلوب می شود باید مدنظر داشت که جامعه مجموعه نهادهایی هست که انسانها می سازند، وقتی جامعه را به این صورت تعریف می کنیم هیچ جامعه ای در هیچ جای دنیا وجود نداشته و ندارد که خالی از نقص نباشد، بنابراین گاهی واژه های معادل که به کار برده می شود برای جامعه ی مطلوب ، گاهی صحبت از اتوپیا می شود . جامعه ای که بی نقص است یا صحبت از جامعه ی کامل می شود جامعه ای که در آن همه آزاد باشند و فقر در آن وجود نداشته باشد، جامعه ای که بی عدالتی و ظلم نباشد جامعه ای که برابری کامل در آن باشد، این جامعه نه وجود داشته و نه به وجود خواهد آمد. این کاملاً یک پدیده ذهنی و اتوپیایی است که برخی افکار و اندیشه های فلسفه دینی و ایدئولوژیک چه در گذشته و چه در دوران معاصر به آن دامن زده اند بنابراین این پیش فرض را باید مدنظر داشت که چنین جامعه ای را هیچ موقع نداشته و نخواهیم داشت.
جامعه نتیجه کنش و واکنش انسانهاست .
از آنجا که انسانها در کنش ها و واکنش ها همیشه نسبی هستند و همیشه ناقص هستند بنابراین هرچیزی که بسازند خودبخود نقصی در آن وجود خواهد داشت. باتوجه به این آیا بدین معناست که انسانها نباید تلاش کنند تا بتوانند جامعه ی بهتری بسازند؟ جواب من منفی است. اصولاً انسانها باید تلاش کنند اگر جوامع بخواهند حالت آسایش بیشتری را داشته باشد آرامش بیشتری داشته باشد، بتوانند در کنار هم راحت زندگی چاره ای جز این که آرمانهایی برای خودشان درنظر بگیرند، و به صورت فرضی یا در صورت جمعی در جهت آن آرمانها تلاش کنند، از یک دیدگاه بسیار کلی می توان دو آرمان بزرگ را برای یک جامعه ی مطلوب درنظر گرفت . یک جامعه ای که در آن آزادی وجود داشته باشد و جامعه ای که در آن عدالت اجتماعی وجود داشته باشد. این دو شاخصی است که جامعه ی مطلوب باید داشته باشد.
همانگونه که گفتیم مطلقاً جامعه ای وجود ندارد که در آن عدالت اجتماعی و آزادی به صورت کامل باشد، بنابراین باید به این صورت باشد که آزادی بیشتر و عدالت اجتماعی بیشتری داشته باشند. چون یک مفهوم نسبی است پس مرحله به مرحله ی تاریخ می تواند متفاوت باشد، از یک نگاه کلی باید این مسئله را مطرح کرد که هیچ جامعه ای را نمی توان یافت که در آن آزادی اجتماعی وجود داشته باشد و عدالت اجتماعی وجود نداشته باشد و برعکس عدالت اجتماعی وجود داشته باشد و آزادی اجتماعی وجود نداشته باشد .بنابراین کلیه افکار و اندیشه هایی که یکی را فدای دیگری می کنند به بیراهه می روند . کاری که باید کرد این است که گرایش های مختلفی که در هر دو زمینه هستند را تقویت کرد بدون اینکه دیگری را نفی کنند.به عنوان مثال در جوامع توسعه یافته لیبرالها افرادی هستند که آزادی را مورد تاکید قرار می دهند بدون اینکه عدالت اجتماعی را نفی کنند و سوسیالیستها کسانی هستند که عدالت اجتماعی را مورد تاکید قرار می دهند بدون اینکه آزادی را نفی کنند.
در یک نظام افسار گسیخته ای که هیچ یک از حقوق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی وجود ندارد ما نمی توانیم از آزادی مردم حرف بزنیم یا برعکس اگر نظامی که آزادی اجتماعی اقتصادی، سیاسی وجود نداشته باشد نمی توانیم راجع به از بین بردن ظلم طبقاتی صحبتی کنیم . جامعه مطلوب این است که این دو عنصر به صورت نسبی در آن وجود داشته باشد و افراد مختلفی که در آن زندگی می کنند به صورت نسبی از یان دو عنصر برخوردار باشند.
یک جامعه ی مطلوب این است که حقوق بشر به طور نسبی رعایت شود و این حقوق بشر حقوقی است هم اقتصادی، هم اجتماعی هم سیاسی و هم فرهنگی یعنی تعطیل بردار نیست بخشهایی از حقوق به نفع سایر حقوق قابل نفی نیست. در هیچ کشوری بدون آزادی اجتماعی، آزادی سیاسی و آزادی اقتصادی و هر نوع آزادی دیگر متصور نیست.
سلام
امروز اومدم " کتابخانه ملی ایران " اسمش گنده هست اما " هر روز بد تر از دیروز" !!!
بگذریم از قوانین و مقررات باحالش که با هیچ قاعده ای سنخیت نداره و صرفا افرادی بر اساس خواب های شب گذشته و البته تفاسیر همکاران در صبح روز بعد و در زمان جلسات تصمیم می گیرند . مثلا تجمع در "فضای سبز" " اطراف" کتابخانه حتی برای جنس موافق ممنوع می باشد . (بزرگترها میگن قبلا به این کار می گفتن حکومت نظامی اما الان میگن طرح امنیت اجتماعی ) !!! یا اینکه "یادداشت برداری" از پایان نامه ممنوع است و این قانون از هفته گذشته و از خود من شروع شد که البته همزمان با تغییر مدیریت بخش پایان نامه ها بود که ایشان می خواستند هرطور شده به دیگران بفهمونن که بابا به خدا من رئیس شدم !!! بنا به فرمایش این رئیس بالا مقام افراد باید پایان نامه را کامل مطالعه و سپس برداشت خود را پس از خروج از کتابخانه بنویسند !!! دیگه بگذریم که "در ورودی" برای استفاده کنندگان از کافه هم جدا کردن در حالی که قسمت خواهران و برادران خودش جدا بوده !!!راستی این هم جالبه که هر روز یه گروه برای اردو به کتابخونه میان و کلی حال میکنن آخه خیلی براشون جالبه که مدیر یک کتابخونه رسماً به اونها اجازه بده که یک محیط کاملاً آروم که با علائم "سکوت" مزین شده است را با هیاهو و خنده به هم بزنند . یادش بخیر زمان ما از این امکانات ها که نبود برای اردو مارو میبردن کوه و اطراف شهر که خودش شلوغ بود و ما اصلاً با دادو فریادمون حال نمی کردیم !!! حالا هم که بزرگ شدیم محکوم به "سکوت" هستیم .
اما امروز که اومدم دیدم تکنولوژیک هم شدن و دارن کیف مراجعه کنندگان را از دستگاه رد وی کنن که یه وقت خدای نکرده کسی کاتیوشا ، آرپی جی و این جور چیزا تو نیاره تو و برای همین حراست محترم این سازمان ملی مسئول چک کردن کامل وسائل هستند و باید با دقت تمام توی کیف ها را نگاه کنند . آخه یکی نیست به اینا بگه انقدر جاهای مهم تر تو ایران هست که بهش حمله بشه که کتابخونه ملی آخریشه برای همین خیلی هم احساس بزرگی نکنید .
حالا بگذریم که از اول در باید کارت نشون بدیم ، برگ ورود بگیریم و بعد کیفو تو دستگاه بذاریم ، چون تا اینجاش میگیم شاید اینا نگران سلامت ما بودن !!! اما بعد از ورود با یک صف مواجه شدم که افراد برای اینکه کیف ها رو به قسمت "کیفدونی" تحویل بدن ایستاده بودن !!! چون آقایان محترم و خانم های محترمه مسئول کتابخانه بودجه ندارن دوتا قفسه بگیرن که مراجعه کنندگان جا داشته باشن وسائلشون رو اونجا بذارن اما بودجه دارن میلیون ها خرج کنن که توی کیف ها هم از چشمان تیزبینشون در امان نباشه . من هم به ناچار حدود 20 دقیقه توی صف ایستادم تا افرادی که قبلا اومده بودن برن خونشون تا من بتونم کیفموتحویل بدم .
داخل هم ...
بگذریم ! به هر حال بزرگترین کتابخانه "قدرتمندترین کشور دنیا" باید هم توانایی کنترل این همه دانشجوی شرور رو داشته باشه .
امیدوارم به زودی انرژی هسته ای که حق مسلم ماست هم توسط برادران عزیز و توانمندمون ساخته بشه تا دیگه نیازی به این کتابخونه ها (که هیچ نیازی بهشون نیست) هم نباشه !!!
با اجازه برم ببینم اگه کتابهاشون رو چیده باشن یه کتاب بگیرم بخونم (آخه 2 ساله که میگن چون تازه جابجا شدیم هنوز همه کتابها رو نچیدیم)!!!
البته بی انصافی نباشه برگزاری این همه جلسه مهم و پر برکت خدا قوت داره
در سالیان گذشته توجهی بی سابقه به مفهوم “فرهنگ” شده و یافتن پاسخی برای این پرسش اهمیتی بسیار بالا در مجامع علمی یافته است . هم اکنون نه تنها انسان شناسان و جامعه شناسان بلکه دانشمندان علوم سیاسی و روابط بین الملل نیز با پی بردن به این که روند جهانی سازی و فرهنگ کاملا به هم پیوسته است در پی یافتن تعریف یا تعیین یک چارچوب مفهومی قابل تعمیم از فرهنگ هستند و از سوی دیگر بسیاری نیز محور قرار دادن بحث فرهنگ را امری بیهوده دانسته و آن را به دلیل نامتعین بودن و ناممکن بودن تعریفی عام و جهان شمول به کلی گویی و ابهام آفرینی شبیه می دانند و همین تضاد عقاید تعریف آن را بسیار دشوار نموده است .
یکی از مهم ترین گردهمایی های بین المللی در حیطه مباحث فرهنگی " کنفرانس جهانی درباره سیاست های فرهنگی " است که در سال 1982 م. در مکزیکوسیتی توسط یونسکو برگزار گردید . در مقدمه اعلامیه مکزیکوسیتی که حاصل نشست نمایندگان تمامی دولت ها و سازمان های عضو یونسکو بود ، درباره سیاست های فرهنگی آمده است :
"... فرهنگ کلیتی است ترکیب یافته از خصوصیات متفاوت روحی ، مادی ، فکری و احساسی که شاخصه یک جامعه یا یک گروه است . فرهنگ نه فقط هنرها و نوشتارها بلکه حالات زندگی ، حقوق بنیادی انسان ، نظام های ارزشی و باورها را در بر می گیرد. این فرهنگ است که ما را به طور مشخص انسان می کند ، حیات عقلایی ، قضاوت نقادانه و احساس تعهد اخلاقی به ما می بخشد . از طریق فرهنگ است که انسان خود را بیان می کند و از خود آگاه می شود ، ضعف های خود را می پذیرد ، از موفقیت های خود می پرسد به ابزارهای جدید دست می یابد و کارهای جدیدی خلق می کند که از طریق آن ها محدودیت های خود را مرتفع سازد."
این بیان یکی از کامل ترین تعریف ها و تبیین هایی است که از مفهوم فرهنگ شده است . در این بیان، در درجه نخست فرهنگ به معنی وجه مشخصه و خصوصیت متفاوت یک جامعه به ویژه به لحاظ روحی و رفتاری است . بنابراین فرهنگ آن خصوصیتی است که یک جامعه را از دیگری متمایز می سازد . در درجه دوم عناصر فرهنگ مشخص شده اند. "هنر" ، "ادبیات" ، "خصوصیات رفتاری عمومی" ، "ارزش ها" ، "باورها" و "حقوق اساسی پذیرفته سده در هر جامعه " عناصر اصلی فرهنگ از این دیدگاه هستند . چون وجود متفاوت این عناصر در هر جامعه موجب تمایز و تشخص آن جامعه در مقابل دیگران می شود و به عبارت دیگر به آن جامعه هویت می بخشد، مفهوم هویت فرهنگی به سختی با تعریف فرهنگ گره خورده است . در این زمینه در گزارش کمیسیون اول این کنفرانس آمده است :
" هویت فرهنگی هسته مرکزی شخصیت فردی و جمعی است ، اصول حیاتی ای که زیر پایه اکثر تصمیمات معتبر ، رفتار ، اعمال و فرآیندهایی که یک جامعه را برای دستیابی به توسعه توانا می سازد در عین این که خصوصیات ویژه خویش را حفظ می کنند."
بنابراین دولت های عضو در این کمیسیون ، فرهنگ را سازنده اصلی هویت یک جامعه می دانند و فرهنگ مهم ترین و اصلی ترین وسیله مشخص کننده حیات جهانی ملت ها است . زیر اندامی بی همتا و منحصر به فرد متشکل از ارزش ها و باورهای آن ها است و این ارزش ها و باورها هستند که هویت ملت ها را مشخص می کنند و حضور بین المللی آن ها را به منصه ظهور می رسانند .
اما نکته ای که با استفاده از متن تعریف کنفرانس یونسکو دارای اهمیت است ، تأکید و تکیه بر مفهوم " حقوق بنیادین انسان " می باشد. در این تعریف حقوق بنیادین انسان به عنوان یکی از عناصر اصلی فرهنگ ذکر شده است و آنچه در این نوشتار مورد توجه ما است محوری بودن و پایه ای بودن این عنصر در تعریف فرهنگ است . به نظر می رسد که آنچه به عنوان دیگر عناصر ظهور و بروز فرهنگ در یک جامعه رخ می نماید ، از این عنصر بنیادین یعنی " نگرش خاص جامعه در مورد انسان و حقوق بنیادین او " تأثیر می پذیرد. نظام ارزش ها و باورها ، اشکال زندگی و آداب و رسوم ، اشکال بیانی و هنرها همگی متأثر از نگرش خاص موجود در آن جامعه نسبت به انسان و حقوق او می باشند.
در این تعریف مهم ترین معنایی که در یک جامعه پدید می آید و به عنوان زیر پایه فرهنگ آن جامعه در قالب نمادهای مختلف متجلی می شود، دیدگاه و برداشت عمومی موجود درباره انسان و حقوق اوست . تجسس در نمادهای مختلف و ادراک اشکال گوناگون نمادین ، در نهایت ما را به سوی مهم ترین معنای پدیدار گشته در یک جامعه یا در یک حوزه فرهنگی سوق خواهد داد . گفتمان های پدیدار گشته در دوران های مختلف تاریخی ، در یک تحلیل کلی حاصل دیدگاه عمومی است که در آن دوره درباره انسان به وجود آمده و رواج یافته است. بنابراین برای دستیابی به جوهر فرهنگ باید به دنبال نگرش و دیدگاهی باشیم که زیر پایه آن فرهنگ بوده و نظام ارزش ها و اشکال نمادین موجود در آن را متولد ساخته است. در حقیقت گفتمان ها ، نظام های ارزشی و رفتاری و هنرها و ادبیات که مهم ترین جلوه های فرهنگ تلقی می شوند ، همگی از جوهر فرهنگ یعنی " وجود نگاهی ویژه نسبت به انسان و حقوق او " تأثیر پذیرفته است.
نکته دیگر قابل ذکر این است که
...این مقاله قبلا در ویژه نامه نوروزی نیمروز (بوشهر) به چاپ رسیده است.
من فکر می کنم که بهتر است از این جا شروع بکنم که مناسبت این روز چه هست و چرا دولت ایران تصمیم گرفت یک روز به خصوصی را روی تقویم ملی ایران به عنوان روز خلیج فارس درنظر بگیرد منظور دولت به نمایندکی از طرف ملت ایران جلب توجه ملی و بین المللی است به مسئله ای به نام مسئله ی خلیج فارس که به طور تصنعی به وجود آمده است ولی خوب می تواند آثار سوئی را در روابط مردم منطقه باعث بشود کمااینکه ما تا حالا شاهد بوده ایم که آثار نامطلوبی تاکنون به وجو آمده است که نتیجه اش به زیان همگان است در مجموع در شرایطی که ما در دنیای ژئوپولتیک جدید داریم زندگی می کنیم و این دنیای ژئوپولوتیک جدید یکسر دنیای تمهیدات استراتژیک است علیه مردم این منطقه که تصادفاً همه هم مسلمان هستند و در برخورد با یک چنین وضعیتی که باید همفکر و متحد باشند می بینیم که متاسفانه کسانی پیدا می شوند که به طور تصنعی مسائلی را مطرح می کنند که همواره می تواند حاصلش تفرقه میان مردم باشد نام خلیج فارس مانند بقیه نامهای جغرافیایی از ریشه گیاهی فرهنگ این منطقه ریشه گرفته است و در کوره ی زمان گداخته شده است و مانند سایر نامهای جغرافیایی هرگز تغییر نخواهد کرد تاکنون نمونه ای را در تاریخ جهان نداریم که یک نام جغرافی سیاسی به دلایل جغرافیایی ، نژادی و دینی به وجود آمده باشد و بنا به همان دلایل هم تغییر پیدا کرده باشد . امروز هر اندازه پاکستان با هندوستان در جنگ و جدال باشد و هر اندازه که نفرت نژادی از هندوستان داشته باشد در صدد برنمی آید که نام اقیانوس هند را به اقیانوس پاکستان تغییر دهد چراکه پاکستان به اندازه ی کافی این درایت را دارد که چنین اقدامی به ثمر نخواهد نشست و فقط می تواند سبب ژرف شدن کشمکش های قومی ، ملی ، دینی در میان مردم این شبه قاره بشود و فقط به سود کسانی تمام می شود که از طریق سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن بیش از یک قرن این منطقه را مستعمره کرده اند در استعمار کهن و می توانند قرنها مستعمره بکنند در استعمار نو.
در این رابطه با نام خلیج فارس شایان توجه است که بدانیم نام خلیج فارس را ایرانیان اختراع نکرده اند این نام توسط یونانیان باستان درست شد و یونانیان باستان در دیدگاه جغرافیا خودشان جهان را دایره ای فرض می کردند محاط در اقیانوس کناری، که از آن اقیانوس کناری چهار دریا به طرف مرکز یعنی کره ی خاکی پیش می روند این چهار دریا را یونانیان باستان نام گذاشته اند (سینوس پرسیکوس) که همین خلیج فارس امروزی می باشد. (اسینوس عربیکوس ) که دریای سرخ یا دریای احمر می باشد . (سینوس کاسپین) که معنی خلیج کاسپین که این یک اشتباه تاریخی بزرگ است ...
این مجلس همچنین تصویب کرد که دو معاون دانشگاه، از سوی شورای علمی دانشگاه تعیین می شوند.
این تصامیم در جریان بحث روی قانون تحصیلات عالی افغانستان در مجلس نمایندگان اتخاذ شد.
پیش از این روسای دانشگاه های افغانستان براساس رتبه علمی، از سوی شخص رییس جمهور به کار گماشته می شدند.
این نخستین بار است که تعیین روسای دانشگاه ها در افغانستان، انتخابی می شود و به این اساس، استادان به نامزدهای پست ریاست، رای خواهند داد.
براساس قانون تحصیلات عالی افغانستان، افراد اجازه دارند تنها برای دو دوره سه ساله رییس دانشگاه باشند.
معاونین دانشگاه ها نیز شامل این ماده از قانون می شوند و پس از پایان دو دور، اجازه ندارند خود را نامزد این پست کنند.
مفهوم مشاركت یا مشاركت سیاسی زمانی به موضوعی جدی بدل شد كه مفهوم ارتباط میان دولت و جامعه، مسئله روز شد و پیام عصر روشنگری و مدرنیته نیز برای تأكید بر این ارتباط بود. این دوران، دوران برآمدن معنایی جدید از دولت (دولت مدرن) و نیز معنای جدیدی از فرد (فرد خودآگاه) بود. در دولت مدرن ، دولت ، قدرت مطلقه و حاکم بلامنازع نیست بلکه خواهان انتقال قدرت از افراد خاص به سطح جامعه و تقسیم آن میان شهروندان است . معنا و اصطلاح مشاركت، گویای اهمیت نحوه روابط بین این دو پدیدار سیاسی جدید است. به این ترتیب روشن است كه مشاركت سیاسی نیز اصطلاحی جدید و متعلق به دوران مدرن سیاست است.
حقوق شهروندی نیز از واژگانی است كه به تازگی و برای بسط این مفاهیم ، به ادبیات سیاسی و اجتماعی و حقوقی وارد شده و بههمین سبب نیز ناشناخته و مبهم است، همچنان كه واژهی "حقوقبشر" بهعنوان مفهوم گستردهتر "حقوق شهروندی" نیز، بهرغم همهی تكرار و تبلیغی كه برای آن میشود، در ایران به تعمق و تدقیق مورد مطالعه و ادراك قرار نگرفته است.
حقوق شهروندی، درصدد بیان حقوقی است كه هر فرد بهعنوان یکی از افراد جامعه ، از آن برخوردار است. مصادیق حقوق شهروندی گسترده است و از حق برخورداری از مسكن و آموزش و بهداشت مناسب شروع شده و تا حقوقی از قبیل حق دادرسی عادلانه ادامه مییابد. اما باید به این امر اشاره کرد که منشاء همه این حقوق گسترده که در حقوق بشر هم به آن ها و به گونه ای وسیع تر توجه شده است ، سه عنصر مشارکت ، نظارت و مسئولیت پذیری است .
بنا به تصور غالب در ایران، در تحقق و نقض حقوق ، دولت عامل اصلی است. در این برداشت ، اگر حقوق، ازجمله حقوق شهروندی، در جامعه محقق شده است، باید آنرا ناشی از ارادهی دولت دانست؛ و اگر جامعه نتوانسته است به مدارج درخوری از معیارهای حقوق شهروندی دست یابد، دولت مقصر و مانع اصلی است . این نوع نگاه، كه به صورتهای مختلف در اندیشهی سیاسی– اجتماعی– حقوقی ایران از دیرباز رواج بسیار داشته است، نقش و اهمیت مناسبات اجتماعی در شكلگیری و تحول ساخت حقوقی را نادیده میانگارد و حقوق را یك جاده ای یكسویه می داند كه بود و نبودش فقط وابسته به ارادهی دولت است؛ و روندگان این جاده، عناصر منفعل و شكلپذیری هستند كه فقط بازیگران نمایشنامهی دولتنوشتهاند. مفهوم مسؤولیت اشخاص یا به تعبیر بهتر شهروندان، در چنین دیدگاهی عمیقاً تحتتأثیر قرار میگیرد. در واقع این نوع نگاه به مفهوم حقوق شهروندی، عملاً مسؤولیت شهروندی در تحولات حقوق شهروندی را نادیدهگرفته و به نوعی او را بیمسؤولیت تلقی میكند. و از سوی دیگر دولت را به معنای قرون وسطایی آن سوق می دهد و عملا ً قدرت را از شهروندان آگاه گرفته و به دولت انتقال می دهیم و سپس از قدرت بالای دولت و عدم کارایی آن شکوه می کنیم . .
مثلاً برخورداری از محیط زیست سالم، یكی از حقوق شهروندی است. بدیهی است دولت بهعنوان منبع قدرت ملزم است در نظام طراحی و برنامهریزی و اجرای فعالیتهای مختلف اقتصادی و اجتماعی، مانند كشاورزی و صنایع و امور شهروندی و ... ضوابط و معیارهای مناسب برای حفظ محیط زیست سالم را طراحیكرده و به مورد اجرا بگذارد. با اینحال هرگز نمیتوان به این اصل مهم بیتوجه ماند كه حقوق، محصول تجربهی اجتماعی است. بدون آنكه جامعه نسبت به دستورات حقوقی دولت احساس نیاز و ضرورت كند و برای وضع و اجرای آنها مطالعهی عمومی و مشاركت فعال داشته باشد، امكان و امید چندانی برای اجرای كامل دستورات حقوقی دولت باقی نمیماند. این ویژگی در تمام مواردِ راجع به حقوق شهروندی، جریان دارد. .
درواقع در حقوق شهروندی، مردم، با دولت دارای مسؤولیت مشترك هستند واز این منظر، مسؤولیت شهروندی را میتوان به خودآگاهی مردم به حقوق شهروندی و احساس نیاز همگانی برای اجرای این حقوق و مشاركت در آن، تعریف و تعبیر كرد.
دیگر جنبه مهم و اساسی در حقوق شهروندی ، نظارت شهروندان بر کلیه امور جامعه است . در یک جامعه دموکراتیک و مردمی نه تنها شهروندان هیچ خط قرمزی ندارند بلکه دولت متعلق به مردم و نظارت وظیفه شهروندان است.
اگر قاعدهی مسؤولیت مشترك را، بهشرحی كه گفتهشد، بپذیریم؛ آنگاه این نتیجه حاصل میشود كه تلاش برای پیشبُرد اهداف متعالی در عرصهی حقوق شهروندی، منحصر به مقابلهی صرف با دولت یا تحتفشار قراردادن دولت نخواهد بود. بلكه بسترسازی مناسب در جامعه و هماهنگ ساختن روند فرهنگ سازی در این زمینه با نظام و مناسبات اجتماعی– اقتصادی– فرهنگی در لایههای مختلف جامعه، اهمیت درجه اول پیدا میكند.
تاریخچه حقوق بشر
در اعماق ذهن و روح بشر این باور وجود دارد که فرد دارای حقوق است، این حقوق شامل حق رهایی از ظلم، آزادی در داشتن حق انتخاب، و حق آزاد بودن از آزار و اذیت است.
به لحاظ تاریخی، غالب جوامع فقط برای تعداد معدودی از افراد خوش اقبال حق و حقوقی قائل بوده اند. در قرن هجدهم در اروپا، مفهوم "حق طبیعی"- بر پایه نظم جهانی- مطرح گردید، که چنین حقوقی را از آن همگان تلقی می کرد. این فلسفه تأثیر زیادی بر انقلاب سال 1776 آمریکا، و مفاهیم موجود در قانون اساسی این کشور، که کماکان حاکم بر قوانین جاری است، گذاشت.
تلاش های تمامی کشورهای متمدن در جهت تقویت حقوق بشر است. هسته اصلی این مفهوم در همه جا برابر است: حقوق بشر حقوقی هستند که به عنوان انسان، باید از آن برخوردار باشیم. این حقوق، همگانی و برای همه یکسان هستند. حقوق بشرانتقال ناپذیر هستند. احتمال دارد این حقوق، به غلط یا به درست، در مکان ها یا زمان های گوناگون، معلق بماند، اما اندیشه این حقوق ذاتی، از بین بردنی نیست.
تکامل حقوق بشر
بنا به سنت، تمامی گروه های انسانی دارای تصوری از عدالت، انصاف، شرافت، و حرمت بوده اند. با این حال، تا قبل از قرن شانزدهم، تصور این که همه انسان ها، از آن جا که فقط انسان هستند، دارای حقوقی لاینفک می باشند که باعث می شود بتوانند با اتکا به آن در برابر جامعه و افرادی که بر آن حاکمند از خود دفاع کنند، دیدگاهی بود متعلق به اقلیت.
در بسیاری از جوامع ماقبل مدرن، این اعتقاد رایج بود که حکام، به خاطر منفعت همگان، متعهد بودند بخردانه حکومت کنند. هر چند معتقد بودند این تعهد، دستور الهی و یا از روی سنت است. این که مردم عادی بتوانند در برابر حکام زورگو از خود دفاع کنند، ربطی به مفهوم فردی حقوق بشر نداشت
و شخصی که ایجاد یک نظریه جامع حقوق بشر را به او نسبت می دهند، فیلسوف انگلیسی، جان لاک (1704-1632) بود. لاک نوشت که مردم تشکیل دهنده جوامع هستند، و جوامع دولت را به وجود می آورند تا بهره مندی از حقوق "طبیعی" را برای آن ها تضمین کند.
لاک دولت را به منزله یک "قرارداد اجتماعی" مابین فردی که حکومت می کند و افراد تحت حکومت، تعریف می کند. به اعتقاد او، شهروندان فقط در برابر دولتی که از حقوق آن ها دفاع می کند باید سوگند وفاداری یاد کنند. این حقوق حتی بر دعاوی و منافع دولت هم اولویت دارند. زمانی می توان دولت را بر حق خواند که همواره از حقوق شهروندان دفاع کرده و آن را ارج نهد.
با این حال، نظریه لاک محدودیت هایی نیز داشت. اگرچه زبان نوشتاری او همگان را شامل می شد، اما او دعاوی همه مردم را در نظر نمی گرفت. او در واقع به دفاع از حقوق مردان اروپایی که صاحب مال و دارایی بودند، می پرداخت. زنان، مردم بومی، خدمتکاران، و کارگران دستمزدی در زمره کسانی که از حقوق کامل برخوردار بودند، قرار نمی گرفتند. با این حال، طرز تفکر لاک و دیگرانی که معاصر او بودند، پیشرفت بزرگی محسوب می شد.
تعداد زیادی از بزرگترین مبارزات سیاسی در دو قرن اخیر پیرامون توسعه دامنه حقوق بشرجریان داشته است. این مبارزات شامل احقاق حق رأی برای تمامی شهروندان بوده و فرصتی برای کارگران ایجاد نمود تا بتوانند برای بهبود شرایط کار و دستمزد خود، اعمال نفوذ کرده و تبعیض بر اساس نژاد و جنسیت را از میان بردارند.
در تمام این موقعیت ها، گروه های محروم با استفاده از آزادی های محدودشان، برای رسمیت دادن به بنیادی ترین حقوقی که از آن ها سلب شده بود، تلاش نمودند. در همه این موارد، اصل مطلب این بود که "ما" هم مانند "شما" ونه کمتر از شما، انسان هستیم؛ و به عنوان انسان، مستحق دارا بودن حقوق پایه برابر و همین طور احترام و توجه یکسان از سوی حکومت می باشیم. پذیرش این استدلال ها منجر به تحولات رادیکال اجتماعی در سراسر جهان گشت.
در همه جای دنیا، آن دسته از رژیم های حکومتی که شهروندان خود را از بنیادی ترین حقوق بشر محروم کرده اند، فاقد ثباتی دراز مدت بوده اند. یکی از عمده ترین دلایل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، اکراه روزافزون شهروندان کشورهای بلوک کمونیست از نفی شدن حقوقی بود که در جامعه بین الملل به رسمیت شناخته می شد. در آمریکای جنوبی ومرکزی، طی دهه 1980 ، حکومت های نظامی سرکوبگر یکی بعد از دیگری سقوط کردند. در آسیا و آفریقا، روند آزادی و دموکراسی نامنظم تر بود ولی در عین حال واقعیت داشته است. به عنوان مثال، کره جنوبی و آفریقای جنوبی دو نمونه چشمگیردر زمینه توسعه حقوق بشر هستند.
درس عبرتی که از گذشته نزدیک می توان گرفت این است که در هر کجا به مردم فرصت انتخاب داده شود، آن ها حقوق بشر را انتخاب می کنند که از سوی جامعه بین الملل هم به رسمیت شناخته می شود. علی رغم نارسایی های موجود، ما در جهانی زندگی می کنیم که هر روز تعداد کمتری از حکومت ها می توانند مردم خود را از انتخاب آزاد محروم کنند.
برای مطالعه بیشتر در این زمینه می توانید اینجا را کلیک کنید